به وبلاگ مسجد و کانون فرهنگی هنری اباعبدالله الحسين (ع) ايرانمهر گرگان خوش آمديد.پیامک10006742937519

سال ۱۳۹۱ بر تمامی همشهریان و دوستان گرامی مبارک باد
آرزومند سلامتی و شادی و سرفرازی تمامی شما دوستان گرامی از درگاه خداوند متعال هستیم
روز نهم ربيعالاول، سالروز شروع امامت منجي عالم بشريت، موعود انبياء، پايان بخش طومار حاکميت طاغوت و برقرار کننده حکومت عدل الهي در سرتاسر زمين است. از اين رو مناسب است که یک بار دیگه با آقامون بیعت کنیم
«اللَّهُمَّ إِنِّي أُجَدِّدُ لَهُ فِي صَبِيحَةِ يَوْمِي هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَيَّامِي عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فِي عُنُقِي لَا أَحُولُ عَنْهَا وَ لَا أَزُولُ أَبَدا؛ خداوندا! من در صبح امروز و تا زماني که زندهام، عهد و پيمان خود را با امام خويش تجديد ميكنم، و بيعت او را به گردن ميگيرم و هيچ گاه آن را از نظر دور نميدارم و از ياد نمىبرم».
اين بيعت لوازمي دارد که با انجام آنها، بيعت، معنا و مفهوم پيدا ميکند:
بقیه در ادامه مطلب
دهه فجر انقلاب اسلامي مباركباد

ضمن عرض تسليت بمناسبت شهادت پدر بزرگوار امام عصر (عج )امام حسن عسكري (ع)
سالروز آغاز امامت
آخرين ذخيره الهي گل سرسبد عالم هستي حضرت بقيه الله الاعظم
" ارواحنا له لفدا"
بر شيفتگان و منتظران حضرتش مباركباد
خوش آن جمعه كه بانگ يار آيد نهــــال انتظــــــارم بار آيــــد
هر آنكس ميزند طعنه به شيعه به پيش چشم شيعه خوار آيد
انشاء الله
برگرفته از سخنان استاد حسین انصاریان

یك بخش دیگر توبه ، استغفار با زبان است ؛ خدایا! اشتباه كردم « أستغفرُ اللهَ ربى و أتوب الیه » با زبان، حالا همین كه قلبمان پشیمان است، بس نیست؟ نه، چون خدا گفته است كه غیر از پشیمانى قلب، دوست دارم صداى التماس گنهكار را بشنوم. صدایت مهم است؛
« ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ »(1) من را صدا بزن، من با صدا زدن تو جواب تو را مىدهم.
بیایى پشت در بایستى و زنگ نزنى كه كسى در را باز نمىكند. تشنهاى، اما اگر نگویى آب مىخواهم، آب نمىآورند، گرسنه اگر نگوید نان، كسى به او نان نمىدهد.
سومین مرحله توبه: « تركٌ بالجوارح » هر عضوى از اعضا دچار هر گناهى است، امشب از چاه گناه بیرون بیاور، بگو: من از تاریكى مىخواهم بروم، خسته شدم.(2)
چهارمین بخش آن هم این است كه به خدا بگویى: از امشب تا سال دیگر، دیگر من به گناه برنمىگردم « إضمار أن لایعود ».(3)
توبه نصوح توبهاى است كه در آن رجوع به گناه نباشد. و توبهكننده از گناه مانند كسى است كه گناه نكرده باشد. و آن كس كه اصرار بر گناه دارد و استغفار مىكند خود را استهزاء و مسخره مىكند.
و با این حالت شیطان او را مسخره مىكند. و به تحقیق شخص وقتى بگوید: اى خدا من از تو طلب آمرزش مىكنم و بازگشت به سوى تو مىنمایم پس به گناه عود كند و برگردد و باز چنین بگوید تا چهار مرتبه، در مرتبه چهارم از دروغگویان نوشته شود.
یكى از علماى جامع و كامل و عارف و فیلسوف كه همه شما او را مىشناسید ، ایشان مىفرمودند: براى دیدن یكى از اقوام به شهرمان در یك منطقه سردسیر كشاورزى رفتم.
وقتى وارد خانهاش شدم، گفت: آقا! اول یك مسأله شرعى دارم، این را جواب بدهید.
گفتم: بفرمایید، گفت: امسال تا زانوى ما در این منطقه برف آمده است، پنج و نیم، شش صبح تازه هوا روشن شده بود، من آمدم بیل و پارو برداشتم كه به باغ بیایم داخل آلاچیق دیدم یك گرگ قوى آمده و زیر آلاچیق خوابیده، من و بیل و پاروى من را كه دید، اصلاً عكس العمل نشان نداد، نترسید، ولى من ترسیدم جلو بروم، خیلى گرگ قویى بود.
فكر كردم بیابان پر برف است، چیزى گیرش نیامده است، به اینجا پناه آورده. برگشتم و مقدارى نان و گوشت شب مانده بود، مقدارى شیر، اینها را داخل سینى گذاشتم و راه افتادم، گفتم: نزدیكش كه شدم، اگر قیافه عصبى گرفت، سینى را مىاندازم و فرار مىكنم. اگر عكس العملى نشان نداد، جلو مىروم.
كنار باغ هم آغل گوسفندهایم بود ، جلو آمدم ، دیدم نه ، عكس العملى نشان نمىدهد ، زنده هم هست ،نمرده ، نزدیك او رسیدم ، دیدم مقدارى شكمش را بلند كرد و زیر شكمش چهار پنج تا بچه گرگ است كه تازه آنها را زاییده بود.
هیچ چیزى گیرش نیامده بود، گرسنه، بچهها یك مرتبه شروع به ناله كردن كردند، و حالت چشم این گرگ برگشت، مثل این كه مىخواست با چشمش به من بگوید: دستت درد نكند، ما بیچاره بودیم، من تازه زاییدم، بچههایم گرسنه هستند.
سینى را گذاشتم. گرگ لقمه لقمه برداشت و اول در دهان بچههایش گذاشت، مادر است.
خدا فرمود: محبت كل مادرهاى عالم را از انسان و جن و حیوان را جمع كنند، یك ذره محبت من را نشان نمىدهد. من محبتم به بندگانم اگر صد باشد، یكىاش را در كل عالم پخش كردم، نود و نه تاى آن را گذاشتم كه قیامت خرج آنها كنم.(4)
ما با دلگرمى امشب پیش تو آمدیم، خیلى هم دلمان گرم است، هیچ ناراحتىاى نداریم.
گرگ هم غذا را خورد و بهار شد، گرگ همانجا ماند و نرفت، كجا برود؟ نمك خورده اینجا بود، محبت و احسان دیده، كجا برود؟
حمیدى در جمع بین صحیحین گفته است: «اسیرانى را نزد پیامبر آوردند ناگاه زنى از میان ایشان دوان دوان در پى كودكى برآمد. طفل خویش را در میان اسیران یافت، به سینه گرفت و شیر داد.
پیامبر فرمود: آیا گمان دارید این زن فرزند خود را در آتش بیفكند؟ یاران پیامبر پاسخ گفتند: نه به خدا سوگند. پیامبر فرمود: خداوند نسبت به بندگانش مهربانتر از این زن به فرزندش است.»
و ددان تولههاى خود را پاس مىدارند. نود و نه رحمت باقیمانده ذخیرهاى است كه پروردگار به وسیله آن در قیامت بندگان خود را با آن مورد ترحم قرار مىدهد.»
درختها شكوفه كردند و بچه گرگها هم بزرگ شدند و روزها با همدیگر بازى مىكردند، كم كم دیدم مادرشان دیگر غذا قبول نمىكند، پشت یك درخت مخفى شدم، دیدم از دیوار كوتاه آخر باغ بیرون مىرود و عصر برمىگردد و غذا مىآورد،
یك روز صبح گرگ رفت، این سه چهار تا بچه گرگ با همدیگر رفتند داخل آغل و یك بره را خفه كردند و داخل آلاچیق كشیدند و شروع به خوردن كردند.
گفتم: عیبى ندارد، عصر بود، دیدم سر و صدا بلند شد، از اتاقم بیرون آمدم، دیدم گرگ برگشته بود، چشمش به این بره من افتاده كه بچههاى او كشته بودند، دیدم این بچهها را مىگرفت و چهار پنج بار به زمین مىكوبید؛ كه بىمروتها! آخر چهار ماه است به ما محبت كرده، بره او را چرا پاره كردید؟ ما كه پنجاه سال است نان خدا را مىخوریم و كفران مىكنیم.
گرگ، بچهها را زد و بعد هم هر چهار پنج تا را غروب جلو انداخت و برد، پشت دیوار انداخت و خودش روى دیوار نشست و به من نگاه كرد و چشمش پر از اشك شد كه من شرمنده و خجالت زده هستم.
حالا سؤال شرعى من این است كه گرگ رفت و دیگر نیامد، چهار پنج روز بعد آمد، دیدم یك بره كوچك آورده است، از آن طرف دیوار به این طرف دیوار انداخت و خودش هم روى دیوار نشست كه من به جاى آن برهاى كه بچه هایم خوردند، این را براى تو آوردم. نمىدانم هم از چه گلهاى گرفته و آورده، آیا این بره حلال است یا نه؟
انسان عاقل و فهمیده! كسى كه خدا براى تو پیغمبر و على و حسین علیهمالسلام را فرستاده است! خانمهایى كه برایتان فاطمه علیهاالسلام را فرستاد! چه چیزى بیاوریم كه تلافى گناهان گذشته خودمان را بكنیم؟
باز معرفت گرگ كه رفت و یك بره پیدا كرد و آورد، ما برایت چه بیاوریم؟ ما همان حرف امام على علیهالسلام را مىزنیم:
« ارحم من رأسُ ماله الرجاء و سلاحهُ البكاء » ما غیر از گریه سرمایه اى نداریم.
تبیان
سلام بر تو ای سرزمین تفتیده؛
سرزمینی که سراپای تو را عشق فراگرفته ؛
سرزمینی که خاکت شفابخش دردهای بی درمان است؛
سرزمینی که جگرگوشه زهرا و علی را در خود جای داده ای؛
سرزمینی که در آن امامی ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر داد و کسی جز تیغ های شمشیر و تیزی نوک نیزه ها پاسخش را نداد؛
سرزمینی که صدای «هیهات من الذلّة» حسین به آسمان رفت و سقف آسمان ها را شکافت؛
و سرزمینی که هنوز از تو صدای العطش کودکان به گوش می رسد؛
ای سرزمین تب دار کربلا که به حق کرب و بلا نامیده شدی! می خواهم با تو درد دل کنم...
وعده ما کربلا انشاءالله

یکی از نعمت هایی که اگر از دست برود با هیچ چیز قابل جبران نیست نعمت عمر است که هیچ کس را یارای آن نیست که لحظه ای بر آن بیفزاید . و حسرت خوردن و آه کشیدن هم کاری از پیش نمی برد ،چقدر شاهد این هستیم که سالخوردگان ما نشسته و با نگاهی اندوهناک به گذشته در حسرت یک لحظه جوانی هستند که شاید قدر دانسته و همتی بکنند در جهت ساختن و برنامه ریزی یک زندگی متعالی تر ولی افسوس که این خواسته در حد یک حسرت بیشتر نمی ماند ...
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) فرمودهاند: "مَا فَاتَ أَمْسِ مِنَ الْعُمُرِ لَمْ یرْجَ الْیوْمَ رَجْعَتُهُ"1 آن مقدار از عمر که دیروز فوت شده و از دست رفته دیگر امروز امیدی به بازگشت آن نیست. پس باید هر مقدار از عمر را که به نقد در اختیار داریم، همان را غنیمت شمرده و با استفاده از آن شکر نعمت را به جای آوریم.
همانطور که خود حضرت فرمودهاند: "قَیدُوا قَوَادِمَ النِّعَمِ بِالشُّكرِ فَمَا كُلُّ شَارِدٍ بِمَردُودٍ"2 گام های اولیهی نعمت را با سپاسگزاری نعمتها به بند و زنجیرکشید،!3 وبر خود فراوان کنید و توجه داشته باشید که هر چیزی که باوحشت پشت کرد و رفت،4 دوباره باز نگردد.
راه سپاسگزاری از هر نعمتی عبارت است از استفاده به موقع و سزاوار از آن نعمت، لذا ما باید از نعمت وقت و عمر، به خوبی استفاده کنیم تا با آمدن ابتدای این نعمت، انتهای آنرا هم [ که معلوم نیست چه مقدار است] نصیب خود کنیم. و بدانیم که اگر نعمت عمر و برکتِ لحظات آن به ما پشت کند، دیگر معلوم نیست بازگردد، زیرا حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) فرمودهاند: "إِحْذَرُوا نِفَارَ النِّعَمِ فَمَا كُلُّ شَارِدٍ بِمَرْدُودٍ" 5 از اینکه نعمتی تنفر پیدا کند و به شما پشت کند بر حذر باشید، زیرا این چنین نیست که هر چیزی پشت کرد و رفت، دوباره بازگردد. بنابراین باید به فکر استفاده بهتر از عمر خود باشیم، و برای این کار راهی جز روی آوردن به نظم و برنامهریزی وجود ندارد.
عزیزان باید این امر را برای خود حیاتی تر از اکسیژن تلقی کنیم تا بتوانیم به آن پایبند باشیم ،به رفتار خود دقت می کنیم و می بینیم این همه گله و شکایتی که از کمبود وقت داریم همه به خاطر بی برنامگی است اگر یک روز خود را در چهارچوب یک برنامه ریزی دقیق جا دهیم خواهیم دید که چه قدر روزهای دیگر را به باد فنا داده ایم و با کوشش زیاد خواهیم توانست زندگی خود را به شاهکاری تبدیل کنیم و به آسایش و آسودگی برسیم هیچ چیز مثل سرگردانی و حیرانی روان انسان را به هم نمی ریزد ، خواب زیاد ،تفریح بیش از حد،بیکاری و ...همه عواملی تنش زاست که با یک برنامه ریزی دقیق می توان تنش ها را دور ریخته و به خودباوری و شکوفایی رسید.
پی نوشت ها:
1. نهج البلاغة، ص169، خ114.
2. غرر الحکم، ص278، ح6144،
3. ر.ک: معجم الوسیط، ماده قدم.
4. ر.ک: التحقیق فی کلمات القرآن، ج6، ماده شرد.
5. نهج البلاغة، ص511، حکمت246
فرآوری : محمدی